هـرگـز نـمـازت را تـرک مـکـن
مـیـلیـون هـا نـفـر زیـر خـاک ، بـزرگ تـریـن آرزویـشـان بـازگـشت بــه دنـیـاست
تـا سجـده کـنـنـد ... ولـو یـک سـجـده !
و فریاد می زنند
:
رَبِّ ارْجِعُونِ *لَعَلِّی أَعْمَلُ صالِحاً فیما تَرَکْتُ
.
مرا بازگردانید،شاید گذشته‏ ام را جبران کرده و کارهای نیک انجام دهم


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 اردیبهشت1393 توسط مريم

یادمان نـــرود

گاهی به گناه به اندازه یک کلیک فاصله داریم...

یادمان نـــرود

فضای مجازی هم محضر خداست...

در روز حساب تمام این سایت ها....تمام کلیک ها...یاهو مسنجر...

آیدی ها...چت روم ها...لایک ها و ...

به حرف می آیند و گواهی می دهند بر کارهایمان....

نکند که شرمنده شویم...

گاهی روی مانیتور کامپیوتر بچسبانیم

"ورود شیطان ممنوع"


نوشته شده در تاريخ سه شنبه 9 اردیبهشت1393 توسط مريم
چه غریب ماندی ای دل !

نه غمی ،

نه غمگساری نه به انتظار یاری ،

نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد

که دگر بدین گرانی

نتوان کشید باری...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 اسفند1392 توسط مريم
دلم برای کودکیـــــم تنـــــگ شده

برا روزایـــی که بـــاور ساده ای داشتم

 همه آدمــــا رو دوســــت داشتم

مــــرگ مادر کوزت را بــاور میکردم و از زن تناردیه کینــــه به دل میگرفتــــم

دلـــم میخواست ممُل رو پیــــدا کنم

 از نجاری ها که میگذشتم ، گوشه چشمی

به دنبـــــال وروجـــــک بودم

تمام حسرتـــــم از دنیــــــا نوشتن با خـــــودکار بود

برا دوستیهای خالصـــــانه دلم تنـــــگِ ،

دلـــــــم برا کودکیــــم تنــــــگِ .........


نوشته شده در تاريخ جمعه 9 اسفند1392 توسط مريم

خدایا ...

مدتیست از آبی یکدست

دورم

مرا به خانۀ ابرها بفرست

تا با آنها

یک دل سیر

گریه کنم.


نوشته شده در تاريخ شنبه 19 بهمن1392 توسط مريم
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیرزن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.
پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود!

..............

قدر کسایی که به زندگیتون معنا میدنو بدونید تا دیر نشده...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 آذر1392 توسط مريم
دوســتت دارم های من به مشابه دوستت دارم های کودکیست
که وقتی از او سوال می کنی، چقدر دوستم داری؟
او در پاسخ می گوید:
دو تا و یا ده تا و یا نهایتش به بزرگی محدوده دو دستانش...
دوست داشتنی در حــــد توان، به دور از دروغ و به وسعت آسمـــان.

  
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 آذر1392 توسط مريم
گاهی وقت ها باید زد به بیخیالی !
از بار مشکلات شانه خالی کنی !
دراز بکشی و ساعت ها به آسمان خیره شوی...
پا روی پا بیندازی و هیچ کاری نکنی..!
یا اصلا، هر کاری که دلت خواست بکنی
مانند کودکی شوی،
بازی کنی، فریاد زنی، بهانه بگیری، بی هوا بخندی و هر وقت دلت خواست گریه کنی...
آری ! باید گاهی زد به بیخیالی !
آنقدر بیخیال که بتوانی لحظه ای زندگی کنی.


نوشته شده در تاريخ شنبه 4 آبان1392 توسط مريم
من همان آهویم که همزاد خطر بود و ترس خود را از دامان امن تو آویخت. همان آهویم که غریبانه نگاهش را به دستان اجابت تو دوخت، همان آهویم که هنوز هم ضمانت بی­دریغ تو را فخر می­کند. نشانی ساده تو از خاطر هیچ کس نمی­رود؛ وقتی خورشید، خانه زاد شماست و باران، پاداش دست بر آسمان بردنتان؛ وقتی ابرها سایه سار شمایند و شما سایه­بان خاک تا افلاک. و من هنوز آه می­کشم و هنوز چرخ می خورم و هنوز چشمم به گنبد و گلدسته­هاست و هنوز تو ضامن تمام آهوان غریبی..........
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهریور1392 توسط مريم

پروردگارا


یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم

 بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “روح

تو” خانه گزیده است !


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 13 مرداد1392 توسط مريم
    

اسلایدر

دانلود فیلم