X
تبلیغات
دلنوشته
چه غریب ماندی ای دل !

نه غمی ،

نه غمگساری نه به انتظار یاری ،

نه ز یار انتظاری

غم اگر به کوه گویم بگریزد و بریزد

که دگر بدین گرانی

نتوان کشید باری...

نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 14 اسفند1392 توسط مريم
دلم برای کودکیـــــم تنـــــگ شده

برا روزایـــی که بـــاور ساده ای داشتم

 همه آدمــــا رو دوســــت داشتم

مــــرگ مادر کوزت را بــاور میکردم و از زن تناردیه کینــــه به دل میگرفتــــم

دلـــم میخواست ممُل رو پیــــدا کنم

 از نجاری ها که میگذشتم ، گوشه چشمی

به دنبـــــال وروجـــــک بودم

تمام حسرتـــــم از دنیــــــا نوشتن با خـــــودکار بود

برا دوستیهای خالصـــــانه دلم تنـــــگِ ،

دلـــــــم برا کودکیــــم تنــــــگِ .........


نوشته شده در تاريخ جمعه 9 اسفند1392 توسط مريم

خدایا ...

مدتیست از آبی یکدست

دورم

مرا به خانۀ ابرها بفرست

تا با آنها

یک دل سیر

گریه کنم.


نوشته شده در تاريخ شنبه 19 بهمن1392 توسط مريم
زن و شوهر پیری با هم زندگی می کردند.
پیر مرد همیشه از خروپف همسرش شکایت داشت و پیرزن هرگز زیر بار نمی رفت و گله های شوهرش رو به حساب بهانه گیری های او می گذاشت.
این بگو مگوها همچنان ادامه داشت تا اینکه یک روز پیرمرد برای اینکه ثابت کند زنش در خواب خروپف می کند و آسایش او را مختل می کند ضبط صوتی را آماده کرد و شبی همه سر و صدای خرناس های گوشخراش همسرش را ضبط کرد.
پیر مرد صبح از خواب بیدار شد و شادمان از اینکه سند معتبری برای ثابت کردن خروپف های شبانه او دارد به سراغ همسر پیرش رفت و او را صدا زد، غافل از اینکه زن بیچاره به خواب ابدی فرو رفته بود!
از آن شب به بعد خروپف های ضبط شده پیرزن، لالایی آرام بخش شبهای تنهایی او بود!

..............

قدر کسایی که به زندگیتون معنا میدنو بدونید تا دیر نشده...


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 آذر1392 توسط مريم
دوســتت دارم های من به مشابه دوستت دارم های کودکیست
که وقتی از او سوال می کنی، چقدر دوستم داری؟
او در پاسخ می گوید:
دو تا و یا ده تا و یا نهایتش به بزرگی محدوده دو دستانش...
دوست داشتنی در حــــد توان، به دور از دروغ و به وسعت آسمـــان.

  
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 آذر1392 توسط مريم
گاهی وقت ها باید زد به بیخیالی !
از بار مشکلات شانه خالی کنی !
دراز بکشی و ساعت ها به آسمان خیره شوی...
پا روی پا بیندازی و هیچ کاری نکنی..!
یا اصلا، هر کاری که دلت خواست بکنی
مانند کودکی شوی،
بازی کنی، فریاد زنی، بهانه بگیری، بی هوا بخندی و هر وقت دلت خواست گریه کنی...
آری ! باید گاهی زد به بیخیالی !
آنقدر بیخیال که بتوانی لحظه ای زندگی کنی.


نوشته شده در تاريخ شنبه 4 آبان1392 توسط مريم
من همان آهویم که همزاد خطر بود و ترس خود را از دامان امن تو آویخت. همان آهویم که غریبانه نگاهش را به دستان اجابت تو دوخت، همان آهویم که هنوز هم ضمانت بی­دریغ تو را فخر می­کند. نشانی ساده تو از خاطر هیچ کس نمی­رود؛ وقتی خورشید، خانه زاد شماست و باران، پاداش دست بر آسمان بردنتان؛ وقتی ابرها سایه سار شمایند و شما سایه­بان خاک تا افلاک. و من هنوز آه می­کشم و هنوز چرخ می خورم و هنوز چشمم به گنبد و گلدسته­هاست و هنوز تو ضامن تمام آهوان غریبی..........
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 20 شهریور1392 توسط مريم

پروردگارا


یاری ام ده تا بدون اینکه از ایمان افراد بپرسم و بدون اینکه بدردم

 بخورند ، همدل و همدردشان باشم زیرا در سودای هر انسانی “روح

تو” خانه گزیده است !


نوشته شده در تاريخ یکشنبه 13 مرداد1392 توسط مريم

کدام جمعه دعا مستجاب خواهد شد

 سوار صاعقه پا در رکاب خواهد شد
کدام جمعه ز عطر بهشتی گل یاس

 بهار غرق شمیم گلاب خواهد شد
چشم در راهیم اما قاصدی در راه نیست 

 جمعه هم آمد ولی آن جمعه دلخواه نیست
ما کجا و نورباران شب دریا کجا 

قطره در خواب و خیالِ جذر و مد ماه نیست


نوشته شده در تاريخ شنبه 15 تیر1392 توسط مريم

به سراغ من اگر می ایید...

 

به سراغ تو اگر آمده ام نرم آهسته یواش آمده ام

نرم تر از پر باران زده ی پروانه نرم تر از نفس دورترین آلاله

مثل وقتی که سواربا گل شب می گردد قاصدک با تپش پاک نسیم

به سراغ تو اگر آمده ام عشق را می فهمم با سراپای حضور

و شقایق ها را توی گلدان صفا کاشته ام

و به آن قطره ای ازآب گل آلود ندادم هرگز!

به سراغ تو اگر آمده ام سخت تنها بودم

مثل وقتی که محبت تنهاست

مثل روییدن یک بوته سبز در غم انگیز ترین جای کویر

مثل تنهایی عکس مهتاب توی حوضی که در آن ماهی نیست

مثل تنهایی تو

که به اندازه ی پرواز پرستو زیباست

به سراغ تو اگر آمده ام

خوب می دانستم خانه ی دوست کجاست

برکه دیشب به چکاوک می گفت :

خانه ی دوست همین نزدیکی ست

چشم نرگس به این نقطه نگاهی افکند

سرو هم قد به همین سو خم کرد

وشمیمت این جا طعنه بر عطر اقاقی ها زد

به سراغ تو اگر آمده ام

سوره ای می خوانم آیه هایش همه نور

کلماتش همه آهنگ سکوت

و تمامی حروفش آبی

که اگر باز شود پنجره ی هیچستان

واگر دریابی بشود محو پذیرایی تو

مطمئنم که یکی از شب ها خواب من

رنگ تو را خواهد یافت


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 خرداد1392 توسط مريم
    

اسلایدر

دانلود فیلم